تبلیغات
شهید محمد حسین دالوند - خاطراتی از شهید رجایی(برو سر نوبت )(2)
شهید محمد حسین دالوند
میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) روز مادر و زن گرامی باد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

گفتم : دایی جان یکی از رفقای نزدیکم شش بچه دارد

و تنها دارایی اش صدو پنجاه هزار تومن است .نامه ای

بنویسید یک قطعه زمین به او بدهند تا سر پناهی بسازد

 گفت : فکر می کنی مردم  با دست خالی جلوی تانک

ایستادند که مرا از پشت میله های زندان بیرون بیاورند و

پشت میز نخست وزیری بنشانند که به دوست خواهر زاده ام

خارج از نوبت زمین بدهم ؟

گفتم : نه ، وضع طوری است که اگر کسی آشنایی داشته باشد

زمین می گیرد .

گفت : خدا پدرت را بیامرزد هنوز چیزی ننوشته ام وضع این طور است

وای به روزی که بنویسم .آن وقت باغ را با همه محصول بین خود

 تقسیم می کنند . به رفیقت بگو برود سر نوبت و مرا پیش مردم شرمنده نکند





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، شهید رجایی، پارتی بازی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 خرداد 1392 :: نویسنده : نعمت اله دالوند
شنبه 18 شهریور 1396 05:03 ق.ظ
Yes! Finally someone writes about What is the tendon at the back of your ankle?.
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:38 ق.ظ
I was suggested this website by my cousin. I am now not positive whether this put up is written by him as no
one else recognize such distinctive approximately my problem.
You're amazing! Thanks!
شنبه 14 مرداد 1396 11:51 ق.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting
my own weblog and was wondering what all is required to get set up?

I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very web smart so I'm not 100% sure. Any suggestions
or advice would be greatly appreciated. Appreciate it
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

ایمیل مدیر:
DALWANDE@MAILFA.COM



مدیر وبلاگ : نعمت اله دالوند
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :